ابزارهاي بازيگري سينما

 

 

هر هنري، مصالح و محيط خاص خود را داراست: نقاش بوم و رنگهايش، مجسمه ساز گل، سنگ، آهن و قلمش و رقاص، بدن و ريتمهاي صدا و موسيقي را در اختيار دارد. بازيگري در فضاي نسبتاً کوچکي به عنوان يک آيين تزکيه کننده آغاز شد، درست مثل نمايش شکار روزانه افراد قبيله که دور آتش جمع مي شدند. طي اين سالها، فضاي بازي تئاتري از يک سکوي ساده به تالارهاي مزين و باشکوه و به فضاهاي خيلي محدود و بسته يرژي گروتوفسکي در تئاتر آزمايشگاهي لهستان، تغيير و تحول يافته است.

 

فيلمسازي هر دو فضاي دقيقاً علامت گذاري شده براي حرکت بازيگر و محيط بيروني را که مي تواند يک دکور ساختگي، يک لوکيشين خارجي، يا ساختمانها، خيابانها و شهرهاي «پيدا شده اي» باشد که براي ساخت فيلم توسط گروه فيلمسازي اشغال شده، با هم ترکيب مي کند.

 

عمليات مکانيکي مورد نظر در فيلمسازي، بازيگر را ملزم مي کند همه تکنيکهاي بيروني تئاتري را به شکل يک سري تکنيکهاي جديد که توسط دوربين و ويژگيهاي عملکرد آن شناخته شده، تعديل کند. بررسي تفاوتهاي بين مصالح و محيط بازيگري تئاتر و سينما به وضوح نشان  مي دهد که کداميک از تکنيکهاي تئاتري مي توانند توسط بازيگر سينما تعديل، مهار و يا کاملاً حذف شوند.

 

از نظر عوامل مکان و تصوير سه تفاوت عمده بين اين دو رسانه يافت مي شود. در بازيگري سينما، بازيگر دو فضاي فيزيکي دايره اي شکل دارد: دايره اوليه پيرامون او که با عدسي دوربين مشخص مي شود و دايره خارجي محيط که ممکن است به عنوان بخشي از محل و پس زمينه بازي بازيگر فيلمبرداري شود.

 

در درون اين دو دايره کلي محيط، منطقه محدود ديگري نيز وجود دارند. در يک صحنه عايق بندي شده، علامتهايي براي حرکت بازيگر تعيين شده است. براي عبور از يک سمت صحنه به سمت ديگر، بازيگر بايد روي يک علامت معين توقف، يا با آن «تماس» پيدا کند تا در ميدان وضوح دوربين قرار داشته باشد. براي گروه بنديهاي سبک پرداخته، مانند نيمرخ سه نفره، بازيگران بايد بي حرکت و نزديک به هم باقي بمانند. با شروع فيلمبرداري اين نوع نماهاي  جمعي خاص ممکن است وضوح تغيير کند؛ بنابراين شايد براي استفاده بازيگر از ديالوگ در چارچوب زماني نما محدوديتهاي اضافي وجود داشته باشند. براي مثال، شايد بازيگران حتي مجبور شوند مکثهايي در ديالوگها بگنجانند تا به دوربين فرصت انجام تغييرات حرکتي يا تغيير وضوح بدهند.

 

براي حفظ ترکيب بندي که کارگردان براي نما انتخاب کرده، بازيگران نه تنها بايد با علامتها تماس پيدا کنند، بلکه بايد براي مدت زماني که براي نما در نظر گرفته شده روي علامت باقي بمانند. نقاشيها و عکسها، افراد را در يک ترکيب بندي ثابت و معيين قرار مي دهند. در فيلم بازيگر بايد بتواند وضعيت و تمرکز خويش را براي مدت زمان تعيين شده توسط کارگردان، حفظ کند.

 

دايره کوچک تمرکز که نماي نزديک را مشخص مي کند توجه بازيگر را بر منطقه فکر و احساس، عکس العمل و واکنش متمرکز مي کند. در دايره بزرگتر محيط، بازيگر بايد با شرايط  مکاني و زماني طبيعي يا ساختگي ارتباط ارگانيک داشته باشد و راحت به نظر برسد.

 

زمان در فيلم به - طول نما ـ تعداد ثانيه هايي که دوربين کار مي کند تقليل مي يابد. اين، آنچه را که بازيگر مي تواند هنگام مشاهده و ضبط دستگاه انجام دهد، تعيين و محدود مي کند. يک نماي نزديک طولاني، به وضوح کار بازيگر را آسانتر مي کند، زيرا به اين طريق او فرصت پيدا مي کند که در فکر يا احساسي فرو رود و يا از آن خارج شود. از آنجا که کار بازيگر فراهم آوردن مصالح براي تأليف حالتهاي بياني تکه تکه اي است که با توجه به تصاوير بلندتر مورد نظر کارگردان به هم وصل مي شوند، او به اميد بخش بزرگتري از زمان دوربين است تا پيشرفت واکنشها و پاسخهايش را وسعت ببخشد و اينگونه روي تداوم تصوير تأثير بگذارد. بسياري از بازيگران، امروز از تکنيک مکث  قبل از شروع  جمله استفاده  مي کنند و با استفاده از مکث به شخصيت ديگر نگاه مي کنند و يا کمي ژست و حرکات ظاهري از خود بروز مي دهند.

 

بازي يک بازيگر بايد به اندازه کافي از مصالح منابع دروني او در خود داشته باشد تا نه تنها تصاوير منطقي از عواطف، بلکه تصاويري را که رابطه اي متداوم دارند بيافرينند، بدون توجه به اينکه بعدها چگونه تدوين مي شوند، اين تداوم واکنش فقط براي بازيگري قابل دستيابي است که از کل شخصيت، تأثير محيط و کشمکش بر شخصيت و ظرفيت دوربين براي تشديد تأثير ژست فيزيکي، درک و برداشتي دارد.

 

بازيگر تازه کار سينما با تجربه سکانسهاي آخر در ابتداي کار، به سرعت درک خود را از آنچه قرار است اتفاق بيفتد، هفته هاي بعد، با شناخت بسيار بهتر شخصيت، بازيگر اغلب حس مي کند که طي روزهاي اول فيلمبرداري مي توانست به گونه اي ديگر بازي کند. اين درک ماوقع، دانشي با ارزش است و بازيگر را تشويق مي کند تا در فيلم بعدي با تفکر بيشتر به شخصيت نزديک شود. بازيگر، فيلمنامه را با دفت بيشتري خواهد خواند و به شخصيت در شرايط مکانيکي ساخت فيلم واکنش نشان خواهد داد. او آنچه را که حفظ آن در يک برنامه فيلمبرداري بدون ترتيب مهم است، در نظرخواهد گرفت. پس از تجربيات متعدد در زمينه بازيگري سينما، بازيگر به سرعت بصيرت پيدا مي کند و عوامل مهم شخصيتي را که بايد هنگام آغاز و پيشرفت فيلمبرداري به ياد داشته باشد، به شکلي شهودي جدا مي کند.