هی نشین قصه نخور رفته که رفته
اگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفته
هی نشین چشم به راه رفته که رفته
اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفت
بی خیالش مگه چند سال تو جوونی
بی خیالش مگه چند سال تو می مونی
بی خیالش اینا رسم روزگاره
همشون کار خداست حکمتی داره
یاد حرفای قشنگش می دونم مثل یک داغه
اون دلت خیلی گرفته شده قلبت پاره پاره
اون که رفته دیگه رفته دیگه اون دوست نداره
دیگه دست بردار عزیزم برو سوی عشق تازه
هیچکسی نمی دونه توی دلت چی میگذره
حرفت اندازه یه کوهه پر غروری خیلی ساده
اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره
اگه دوست داشت نمی رفت حتی واسه یه لحظه